۱۳۹۳ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

به گردن فرازان و يوسفيان... (2) ـ رحمان . ش



وصل شدن به بچه ها:
طبيعي بود كه از اولين كارهايي كه بايد انجام دهم, تلاش براي رابطه زدن با بچه هاي خودمان در ساير بندها بود. متوجه شدم در انتهاي بند ما چند اتاق وجود دارد كه با يك درب بزرگ آهني جدا شده بود ولي نفراتش مي بايد از وسط بند ما رد مي شدند. وقتي از وضعيت آنها پرسيدم متوجه شدم همگي زندانيان سياسي و بچه هاي خودمان هستند! آب در كوزه و ما تشنه لبان گرد جهان مي گشتيم!!...ادامه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر